ماجرای عجیب صیغه شدن زن متاهل

خاطرات دفترخانه: امروز یکی از عجیب ترین خاطرات دفترخانه ای خودم را برای تان بازگو می کنم برای شما نگفتم،

حدود دو ماه قبل در دفترکارم تنها بودم که آقایی حدودا چهل و هفت هشت ساله و خیلی چاق با قد نسبتا بلند به اصطلاح اذن ورود خواست به داخل دعوتش کردم بخاطر بالا آمدن از چند تا پله دفترخانه به شدت نفس نفس میزد از او خواستم قبل از صحبت چند دقیقه ای آرام بگیرد .

بعد از لحظاتی مرد که ته لهجه اش کاملا معلوم بود اصالتا شمالی است گفت آقا من از شما خواهش می کنم چند تا سند همزمان برای من و خانمم تنظیم کنید اول اینکه اقرار کند همه مهریه اش را وصول کرده البته بخشی از آن باقیمانده که فی المجلس در حضور شما پرداخت می کنم دوم من از شکایت خودم در دادگاه کیفری در مورد سرقت اموال منزل و طلا جواهرات موجود صرفنظر کنم سوم در مورد روابط نامشروعش هم رضایت می دهم و….یک وکالت طلاق من به خانمم میدهم یک وکالت طلاق هم خانم به من … مدارکش را تحویل گرفتم و قرار شد بعد از آماده شدن اسناد تماس بگیرم.

دو روز بعد استعلامات لازم گرفته شد و اسناد برای امضاء آماده بود بعد از تماس تلفنی از طرف دفترخانه مرد دوباره مراجعه کرد وقتی از علت عدم حضور همسرش پرسیدم توضیح داد که در حال حاضر در بازداشتگاه اداره اگاهی است و برای حاضر شدن در دفترخانه باید با آنجا هماهنگی کند.

همان روز متوجه شدم مرد مایل است تا قدری دردل کند وقتی علت اختلافاتشان را پرسیدم گفت اقا من خودم نظامی هستم ما ده ساله ازدواج کردیم پلیس زنم را در ویلای من در شمال با یک مرد غریبه دستگیر کرد مرد مدعی بود همسر من یکسال است که صیغه اوست وقتی با تماس پلیس به محل رسیدم با اینکه مامورین با دیدن شناسنامه ام متوجه شدند که همسر دائمی زن من هستم قصد داشتند من را آزاد کنند اما با استعلام از کلانتری هر سه ما را بازداشت کردند ظاهرا تجربه به ان ها یاد داده بود چه بسا زن و شوهر با تبانی هم به قصد تیغ زدن و اخاذی از اشخاص دست به این گونه اقدامات مکارانه بزنند …در هر حال خیلی زود در کلانتری صحت گفته های من ثابت شد همانجا از همسرم و آن مرد غریبه و سردفتر ازدواجی که صیغه عقد موقت را جاری کرده بود شکایت کردم و الان بجز سردفتر که با قرار وثیقه آزاد است ان دو نفر بازداشت هستند.

  هفت فتوای شاذ و جنجالی آیت الله صانعی

دو روز بعد دفتر کارم شلوغ بود خواهر و شوهر خواهرزن همراه خانمی که وکالتش را به عهده داشت از یک طرف و شاکی و یکی از دوستانش در طرف مقابل حضور داشتند همه منتظر اعزام زن از اداره آگاهی به دفترخانه بودند تمام گفتگوها حول محور مسائل مالی و چانه زنی در آن مورد بود تا اینکه زن با دست بند و پا بند همراه دو نفر مامور وارد دفتر خانه شد مامورین برای بازگرداندن زن به بازداشتگاه خیلی عجله می کردن برای همین با سرعت تشریفات امضای اسناد انجام شد و با خروج آنها از دفترخانه سایرین نیز خیلی زود متفرق شدند .

امروز بعد از دو ماه از آن جریان شوهر سابق زن برای کار دیگری به دفترخانه آمده بود خیلی خوشحال و سرخوش به نظر می رسید لپ های توپلش گل انداخته بود گفت الحمد لله همه چی به خوبی و خوشی فیصله پیدا کرد آقا واقعا از زندگی ام لذت می برم تا حالا چند تا خواستگار خوب داشتم ! اما دیگه قصد ازدواج ندارم به راحتی با هر کس بخواهم رابطه بر قرار می کنم باورتان نمی شه ! …

از شر آن زن هم کلا نجات پیدا کردم باید اعدام می شد همه خانواده اش بیمارند خواهرش هم با اینکه شوهر داشت با شخص دیگری ارتباط داشت تا کار به جدایی و طلاق کشید پدر خدا بیامرزش هم ….اما قاضی به صد ضربه شلاق محکومش کرد ! فردا هم جلسه محاکمه سردفتر ازدواج در دادگاه ویژه روحانیته ! پدر سوخته باید بگه چطور یک زن شوهر دار را با اینکه اسم من تو شناسنامه اش ثبت شده بود برای مرد دیگری صیغه کرده !

راستش تو دو ماه گذشته هر وقت به این قضیه فکر می کردم برای این پرسش که به چه دلیل زن شوهر دار و مردی که از از این جریان خبر داره باید بین شان صیغه عقد موقت جاری بشه جوابی پیدا نکردم جالب اینکه وقتی همین سوال را از شوهرش پرسیدم او هم نتوانست پاسخ قانع کننده ای بده انگار راجع به این موضوع اصلن فکر نکرده بود !

منبع: وبلاگ پرویز رضایی

یک دیدگاه بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.